عمومی

نقد فیلم دشت خاموش- به شدت خاکستری

این دومین تجربه بلند و سینمایی احمد بهرامی در مقام کارگردان است. فیلمی که برنده جایزه بهترین فیلم در بخش افق‌ جشنواره ونیز شد و احتمالا باز هم جوایز دیگری را برای تیم سازنده به ارمغان خواهد آورد. دشت خاموش از فروردین ماه امسال به صورت اکران آنلاین به نمایش درآمد. بازیگرهای مهم فیلم، فرخ نعمتی در نقش آقا خان و علی باقری در نقش لطف‌الله هستند.

این که ایتالیایی‌ها فیلم را دوست داشته‌باشند به هیچ عنوان جای تعجب ندارد. چرا که دشت خاموش با آن قهرمان‌های خسته و چروکیده و ساکت، با آن محیط کهنه و کارگری و با به تصویر کشیدن مشکلات کارگران بیش از هر چیز ادای دینی ست به نئورئالیسم ایتالیایی که سینما دوست‌ها عاشقش هستند. گام‌های سنگین لطف‌الله، دوربینی که به آرامی با او هم‌قدم می‌شود و سیگار کشیدن‌های با طمانینه اش یادآور فیلم‌های ویتوریو دسیکا و هم‌قطاران اوست.

اندازه قاب تصویر نزدیک به مربع و شبیه به قاب تلویزیون‌های قدیمی انتخاب شده‌است. در سینما سال‌هاست که استفاده از چنین ابعادی منسوخ شده مگر آن‌که دلیل خاصی پشت این انتخاب باشد. هدف بهرامی از چنین انتخابی احتمالا بیش از هر چیز، القای حس گذشته بوده‌است. هدفی که با تصویربرداری سیاه و سفید فیلم هم‌راستاست.

حرکات دوربین به پن و تیلت‌هایی گاه به گاه محدود می‌شود و تصویر به ندرت کات می‌خورد. سبک بصری فیلم تلاش می‌کند، حسی از نوستالژی و حسرت را به مخاطب منتقل کند. دشت خاموش حتا اگر در این امر موفق نباشد، در انتقال گرمای کوره‌ها کاملا موفق است.

با تمام این احوال، دشت خاموش فیلمی زیادی هنری و زیادی کند است. داستان پیش نمی‌رود و تازه مدام به عقب‌تر هم برمی‌گردد. در واقع اگر عاشق تاریخ سینما و شیفته این مدیوم از منظر هنری آن نباشید، احتمالا از تماشای این فیلم لذت نمی‌برید.

فیلم در کوره‌های آجرپزی معروف خراسان می‌گذرد. کسانی که رمان کلیدر را خوانده‌باشند با کم و کیف این کوره‌ها آشنا هستند. لهجه خراسانی کاراکترها و واقع بودن این کوره در نزدیکی مشهد، برای کسانی که این رمان را خوانده‌باشند، حس خوب نوستالژیک مضاعفی را به همراه می‌آورد.

ماجرا از این قرار است که صاحب یکی از این کوره‌ها به خاطر مشکلات مالی و عدم توجیه اقتصادی مجبور است کار را تعطیل کند و کارگرهایش را آواره. حالا این گروه کارگرها هر کدام به دلیلی از آقا خان که صاحب کوره است، برای مقداری پول التماس دعا دارند.

فیلم مجال نزدیک شدن به شخصیت‌ها را به ما نمی‌دهد. در واقع دشت خاموش بیش از آن که یک فیلم بلند تمام عیار باشد، یک فیلم کوتاهِ بیش از حد کش آمده است. ماجرای عشقی دختر و پسری از کارگرها و از آن مهم‌تر، علاقه میان لطف‌الله سرکارگر کوره و همسر آقا خان و حتا تراژدی پایانی فیلم هم آن‌قدرها جان ندارد که تماشاچی را به وجد بیاورد.

آقا خان برای کارگرها حکم یک ریش‌سفید را دارد. کسی که ملجا تمام خواست‌های آن‌هاست. آخرین امیدشان در تمام مواقع. کسی که ادعا می‌کند همه جا آشنا دارد، حواسش به همه هست و به وقتش به نیازهای آن‌ها رسیدگی می‌کند. او بر خلاف ظاهر آرام و بی‌آزارش در درون دیکتاتوری ست که با تصمیم گرفتن به جای کارگرهایش سرخوردگی‌های شخصی‌اش را جبران می‌کند. در کنار دو به هم زنی‌های کودک‌وار کارگرها، خیرخواهی‌های خودسرانه او چیزی جز مصلحت‌اندیشی‌های یک آقا بالاسر معلم‌مآب نیست. در نهایت هرکس به آقا خان دل بسته از او ناامید می‌شود. چیزی که خود کارگرها هم به آن معترف اند.

مضمون اصلی فیلم تلاش برای ایجاد چند صدایی و هشدار درباره قضاوت آدم‌هاست. به همین منظور در طول فیلم شاهد تغییر زاویه دید هستیم. عملی که دست کم در سینما بسیار شجاعانه و ریسکی ست. نمونه اعلای چنین سبک روایتی را در راشومون ساخته کروساوا شاهد بوده‌ایم. گذشته از آن که این مضمون با فیلم‌برداری از زوایای مختلف به جای دوربین ساکن می‌توانست تاثیرگذارتر باشد، ضعف فیلمنامه دشت خاموش را در القای درونمایه الکن گذاشته است.

در دشت خاموش آن‌قدری فرصت نداریم که یکی یکی با مشکلات این خانواده‌ها آشنا بشویم تا بتوانیم برایشان دل بسوزانیم. تنها یک صحنه ناهار خوردن کوتاه‌تر از آن است که بتواند ما را درگیر ماجرای این‌ها کند. از آن گذشته، در این نگاه سرسری هم از آن‌جا که به جز کردها که پول را برای نجات پدر اعدامیشان می‌خواهند، نیاز دیگر کارگرها چندان حیاتی نیست، ما نگران هیچ کدام از شخصیت‌ها نمی‌شویم. حتا در مورد کردها هم نمی‌دانیم برای پدرشان چه اتفاقی افتاده و نمی‌دانیم آن‌ها چرا تا این حد خونسردند.

در نهایت دشت خاموش، فیلمی ست خاکستری؛ درست مثل نماهایش. تماشایش را به مخاطب‌های حرفه‌ای سینمای هنری ایران توصیه می‌کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده − 2 =

دکمه بازگشت به بالا