عمومی

تیم بازیهایی که ازشون متنفر بودیم ولی بعدا عاشقشون شدیم

تیم : بازی‌هایی که ازشون متنفر بودیم ولی بعدا عاشقشون شدیم!

دیدین خیلی از آدم‌ها ذاتا آدم‌های خیلی خوبی‌ان اما از دور بی‌ریخت و نچسب و f#$% به نظر میان؟ بعضی بازی‌ها هم مثل این آدم‌ها، ذاتا بدشانس و بیچاره‌ن تا وقتی که ما بهشون فرصت می‌دیم و دلمون می‌خواد بیشتر توی دنیاش غرق بشیم. توی این قسمت از ترین‌ها آخر هفته، سراغ تحریریه رفتیم تا ازشون بپرسیم از چه بازی‌هایی ابتدا متنفر بودن و بعدا عاشقش شدن!

شاید براتون جالب باشه بدونید اولین باری که ماینکرفت رو نصب کردم انقدر برام بی‌معنی و عجیب بود که بعد از یک ساعت دور زدن تو دنیاش پاکش کردم! یادم نیست دقیقا، اما فکر کنم سال 1390 بود که برای اولین بار با ماینکرفت آشنا شدم. بازی تازه از فاز آلفا در اومده بود و ورژن 1ش در اختیار کاربرها قرار گرفته بود. مسئله اینجا بود که ورژن 1 ماینکرفت هیچی نداشت!‌ واقعا خالی بود و عملا کار خاصی نمی‌تونستید داخلش انجام بدید. شاید تنها هدفی که می‌تونستید داشته باشید این بود که یه خونه چوبی خوشگل بسازید و بعدش اینطوری بودید که خب، الان چی؟ در نتیجه اولین برخورد با ماینکرفت زیاد خوب پیش رفت. 1-2 سال گذشت و شنیدم ماینکرفت با کلی آپدیت وضعیت بهتری پیدا کرده. درنتیجه دوباره رفتم سراغش. حالا می‌شد خیلی کارها کرد، ویلجرها به بازی اضافه شده بودن، بایوم‌های مختلف وجود داشت، می‌شد رفت ندر و… . ماینکرفت خیلی زود و به لطف آپدیت‌های به موقعش دوباره برای من و خیلی از پلیرهای دیگه‌ای که ورژن 1 رو بازی کرده بودن احیا شد! ممنونیم ازت آقای ناچ، ولی کاش ماینکرفت رو به مایکروسافت نمی‌فروختی… .

اولین باری که پای رزیدنت اویل نشستم یک بازی مزخرف با کنترل رو اعصاب میدیدم. نمیفهمیدم باید کجا بروم و چه کنم. دم به دم در بازی گیر میکردم و باید از دوستانم میپرسیدم چه غلطی بکنم و چه کدی را بزنم تا فلان در باز شود. این مساله باعث شده بود که سری اویل را سری رو اعصابی بدانم که بیخود و بی جهت گل کرده و فقط چون زامبی دارد ملت از آن خوششان آمده. بازی را کنار گذاشتم و به سراغ عناوین دیگر میرفتم تا اینکه با پدیده قدم به قدم در اینترنت آشنا شدم و یا بهتر بگویم، مجله لوحه خانه را دیدم که این موارد با به فارسی ترجمه می‌کرد. از این راهنمایی استفاده می‌کردم و بازی را پیش می‌بردم، اینجا بود که فهمیدم من خنگ بازی در میاورم و بازی آنقدر هم سخت نیست! کافیست کمی بیشتر به فسفرهای مغزم فشار بیاورم (هرچند باید این را در نظر بگیریم که من نهایت ده سالم بود!) . باید اعتراف کنم تمام کردن بازی اول و دوم باعث شد که بازی سوم را که زمانی از آن خیلی می‌ترسیدم (وقتی بچه‌تر از ده ساله بودم) هم زود تمام کنم. در هر حال هنوزم جزو عشاق این سری نیستم اما دیدگاهم نسبت به بازی کلا عوض شده واحترام خاصی برای اویل قائل هستم.

من از Death Stranding و تمامی حواشی پیرامونش که طرفدارهای کوجیما درست کرده بودن متنفر بودم. فکر می‌کنم زیاده‌روی آدم‌ها در تعریف کردن از یه کسی یا یه چیزی باعث میشه از اونا بدت بیاد یا در بهترین حالت ممکن بهش بی‌حس بشی. تصور کن هر روز یه آدمی رو در حد خدا ستایش کنن یا یه بازی که هنوز نیومده رو شاهکار توصیف کنن و از این جور کارای بی‌منطقی که فقط از فنبوی‌ها برمیاد.

به محض اینکه بازی تو آبان 98 عرضه شد تهیه کردم و بلافاصله بعدش یه هفته اینترنت قطع شد. گیمی که راجع به وصل کردن دنیا به همدیگه بود رو زمانی شروع و تموم کردم که ارتباط ایران با کل دنیا قطع بود. دوران وحشتناکی بود و وحشتی که کل کشور رو فراگرفته بود فراموش نمی‌کنم و تنها راهی که می‌تونستم برای دقایقی خشم و ناراحتی رو از خودم دور کنم Death Stranding بود. به شکل عجیب و غریبی عاشقش شدم. هنوز هم بهش فکر که می‌کنم باورم نمیشه چطور میشه از تریلرها و همه چیز یه بازی حس ناامیدکننده‌ای گرفت ولی وقتی میری سراغش نظرت کاملا برگرده. خیلی‌ها برعکس من بودن ولی به نظرم کوجیما کاری که می‌خواست بکنه رو کرد و اون پیامش حداقل به من که منتقل شد. عجیب اینکه در اون دوران سیاه اتفاق افتاد.

شاید براتون عجیب باشه که چرا من از یکی از بهترین نسخه‌های Assassin’s Creed متنفر بودم. قضیه اینجاست که Black Flag یا همون نسخه چهارم اساسینز کرید، با فاصله کوتاهی بعد از نسخه سوم معرفی شد. نسخه‌ای که همه انتظار داشتیم با وجود تفاوت‌ها و تغییر مسیری که داره بازی خوبی بشه اما نشد (سال 2012 بود و همه منتظر بودن دنیا تموم شه و اساسینز کرید هم از این قضیه مستثنی نبود!). حالا بازی چهارم چی بود؟ شاید متفاوت‌ترین نسخه این سری که کنترل یه دزد دریایی که بعدا اساسین می‌شه رو بهمون می‌داد. تا قبل از این که بازی رو تجربه کنم، حس خوبی بهش نداشتم اما یکی دو ساعت کشتی‌سواری کافی بود تا عاشقش بشم. بلک فلگ به نظر من یکی از بهترین نسخه‌های اساسینز کریده و برخلاف آدیسی یا والهالا، تغییرات جدید رو در کنار حفظ DNA این مجموعه با خودش داره.

توی دوران ایکس باکس 360 چندتا بازی بودن که وقتی اولین بار روی کنسول بازی کردم دوستشون نداشتم، ولی چند سال بعد که روی پی‌سی یه فرصت دوباره بهشون دادم نظرم راجع بهشون کاملا عوض شد. Borderlands و LA Noire دوتا از این بازی‌ها بودن، ولی یه بازی دیگه هم هست که جزو پنج یا حتی سه بازی مورد علاقه تمام عمرم قرار داره: Fallout New Vegas.

وقتی نیو وگاس تازه منتشر شده بود، اون رو برای کنسولم تهیه کردم و فکر کنم سر جمع چهار ساعت نتونستم تحملش کنم. بازی‌های بتسدا و اون انجینی که روش سوار بودن وحشتناک روی کنسول‌ غیربهینه بودن، و نیو وگاس هم که همینجوریش به شدت، تکرار می‌کنم به شدت باگی بود، روی کنسول به سختی می‌شد تحملش کرد.

چند سال بعد، کنسولم رو فروخته بودم (یکی از بدترین اشتباهات عمرم) و فقط یه پی‌سی نفتی دم دستم داشتم. منی که می‌خواستم وارد استیم بشم، تصمیم گرفتم نسخه آلتیمت ادیشن نیو وگاس رو به عنوان اولین بازی استیمم بخرم (چقدر؟ ٣٠ هزار تومن!). و بعد ٢٠٠ ساعت بازی کردن فکر کنم واضحه که چه نظری راجع بهش دارم. تازه اونم بدون اینکه هیچ مادی روی بازی بریزم!

شما با کدوم بازی چنین حسی رو تجربه کردین؟

منتظر خاطراتتون توی بخش کامنت‌ها هستیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ده + 9 =

دکمه بازگشت به بالا