عمومی

نقد فیلم The Matrix Resurrections بازگشت به دنیای دیجیتال

بعد گذشت 18 سال از پخش آخرین قسمت سه‌گانه محبوب و معروف ماتریکس، جدیدترین قسمت آن تحت عنوان «ماتریکس: رستاخیزها» به صورت همزمان در سینماها و استریم HBO Max به نمایش درآمد و البته منتقدان و مخاطبان را به دو دسته موافق و مخالف تقسیم کرد. اما چرا؟ چون به نظر می‌رسد که «ماتریکس: رستاخیزها» روی لایه‌ای از یخ نازک راه می‌رود و منتظر شکستن و سقوط یا عبور از آن است؛ آیا ماتریکس جدید از این گذرگاه عبور می‌کند یا یخ زیر پایش می‌شکند؟! برای یافتن پاسخ با نقد فیلم The Matrix Resurrections همراه باشید.

هر فردی که در طول 22 سال گذشته به شکل صادقانه با فرنچایز «The Matrix» درگیر شده است، آن را به روش‌های منحصر به فرد و متفاوتی می‌بیند. برخی فکر می‌کنند که ماتریکس (1999) بهترین فیلم تمام دوران است و «Reloaded» و «Revolutions» که در سال 2003 نمایش داده شدند، زباله مطلق هستند. برخی فکر می‌کنند که سه فیلم اول ماتریکس آثار بسیار خوبی هستند و به روش‌های معناداری بر روی یکدیگر ساخته شده‌اند. برخی آن‌ها را به خاطر سکانس‌های اکشن دوست دارند. برخی فکر می‌کنند که سکانس‌های اکشن بیش از حد ارزیابی شده‌اند؛ و برخی از تفسیرهای هولناک فیلم در مورد انتخاب، آزادی و عشق بیزارند، و برخی دیگر همان را دوست دارند. و عده‌ای هم هستند که از کل فرنچایز متنفرند. حالا جدیدترین نسخه ماتریکس درباره همه اینها (بله، جدی، همه اینها) و موارد دیگر صحبت می‌کند.

اما چند پرسش مهم در همین ابتدا شکل می‌گیرد که آیا تکرار دوباره همان سناریو گذشته برای مخاطب کافی است؟! یا اساساً نیازی به تولید این فیلم بود یا فقط کسب سود بیشتر از یک ‌«آی پی» قدیمی هدف تولید این کار بوده است؟! پاسخ به این سوالات نیازمند یک توضیح مختصر است: در 18 سال اخیر که از پایان سه‌گانه ماتریکس گذشته، همه چیز به شکلی جلو رفته که انگار دیگر هیچ وقت قرار نیست چیزی مثل «ماتریکس 4» ساخته شود. اما وسواس عجیب هالیوود در بازگویی چندباره قصه‌های قدیمی، در نتیجه باعث شد که تولید ماتریکس جدید هم شکل واقعیت به خودش بگیرد. اما، آیا این دیدگاه توجیه مناسبی برای خلق این فیلم است؟ بیایید با شیرجه زدن در جزئیات این اثر به یک جواب مناسب برسیم.

اگر بخواهیم فیلم جدید ماتریکس را خیلی ساده و در چارچوب یک ژانر تعریف کنیم باید بگوییم ما با یک معجون کمدی، ملودرام، اکشن و البته علمی‌تخیلی روبرو هستیم که همزمان که یک دنباله‌ است، یک ریمیکس یا بازسازی هم به حساب می‌آید. بنابراین، شاید هیچ جوره نمی‌توان گفت ماتریکس جدید چیست! اما چرا؟ دلیلش ساده است چون رستاخیز‌های ماتریکس درست مثل اولین قسمت این فرنچایز که حدود 22 سال پیش پخش شد، پُر از سوالات فراوان است که خیلی راحت نمی‌توان برای هر کدام از آن‌ها جواب پیدا کرد.

در واقع لانا واچوفسکی به عنوان نویسنده و کارگردان این قسمت، برخلاف پیشینه فرنچایز، عملاً نخواسته یک فیلم اکشن فلسفی بسازد؛ در نتیجه (ماتریکس 4) جایی در آستانه یک کمدی خودآگاه و یک ملودرام قرار دارد. اولین فیلم ماتریکس نگاهی مست‌کننده به دنیایی از سایبرپانک، فلسفه و اکشنِ هُنگ‌کنگی یا کونگ‌فویی بود که از طریق زیبایی‌شناسی چشمگیر خواهران واچوفسکی به بیننده هدفش اراٍئه می‌شد؛ حالا قسمت جدید ماتریکس همه آن مُعرف‌های سه‌گانه اول را دوباره باهم ترکیب کرده، اما مشکل این است که وقتی یک بار این ترفند جادویی را دیده‌ایم، خیلی سخت می‌شود که دوباره با مدل ضعیف‌تر آن شگفت‌زده شویم.

اولین قسمت ماتریکس از لحاظ فیزیکی، رسانه‌ای چون سینما را از نظر سبکی و بصری به جلو سوق داد، آن هم در حالی که مفاهیم خارق‌العاده‌ای درباره زندگی را در یک شبیه‌سازی رایانه‌ای مطرح کرد که ناگزیر ده‌ها تفکر، پرسش، نظریه و فرض فلسفی را نیز ایجاد کرد. برای مثال مطرح کردن سوالاتی چون آزاد بودن چیست؟ یا آگاهی واقعی چیست؟ از دل سناریو ماتریکس بیرون آمدند و شخصیت نئو را مجبور کردند برای درک آن قرص قرمز را بخورد و بفهمد.

اما مشکل عمده قسمت جدید ماتریکس این است که سعی می‌کند خود را در نوستالژی غرق کند؛ در واقع فیلم این احساس را برای مخاطب قدیمی خود تداعی می‌کند که یک دژاووی غیر قابل توصیف است که قسمت اول فرنچایز را مجدداً راه‌اندازی می‌کند، تا نسل جوان و تنبل معتاد به اینترنت و گوشی‌های هوشمند بدانند سوژه اصلی این مجموعه فیلم چه بوده است. در این بین، صحنه‌‌پردازی توسط شخصیت‌های تک بعدی جدید پُر می‌شود که کُنش‌هایشان در سطحی باقی می‌ماند که از رشد آن‌ها می‌کاهد.

تولید یه دنباله سینمایی بدون اولویت‌های درست داستانی، یا بدون تدارکات روایی ظریف، مثل گرفتار شدن در یک باتلاق است، و حالا رستاخیز‌های ماتریکس چیزی شبیه به چنین موردی است. برای مثال: مبارزه نئو با مامور اسمیت در اولین فیلم «ماتریکس» خیلی هیجان‌انگیز بود، اما چرا؟ چون به وضوح توضیح می‌داد که هر دو مرد چه کسانی هستند و چه کاری می‌توانند انجام دهند، و اساسا قوانین درگیری بین این دو چیست. بنابراین، فیلم اول فرنچایز ماتریکس بر روی چنین پایه محکمی داستانش را بنا کرد، اما در «رستاخیز‌ها» نه پایه فیلمنامه وجود دارد و نه روبنای کارگردانی.

در حالی که چارچوب فیلمنامه قسمت اول ماتریکس ملغمه‌ای از نقل قول‌های پُست مدرن در پوشش فلسفی بود. اما قسمت جدید آن خیلی شیک همه این موارد را به باد شوخی گرفته و آن را به میدان یک کمدی آگاهانه می‌کشاند. البته اجرای این سبک فیلمنامه در 30 دقیقه شروع فیلم واقعا جواب می‌دهد، چون لذت‌بخش‌ترین قسمت کار تقریباً همین لحظات است که عملا شبیه یک کمدی بحرانی «اگزیستانسیال (هستی‌گرایی)» با طعم آثار «چارلی کافمن» است. اما این شیوه روایت از میانه کار به بعد کاملا مخاطب را گیج می‌کند.

به طور کلی در این فیلم ایده‌های کاملاً درستی وجود دارد (به ویژه در مورد کمبود خلاقیت هالیوود)، اما اجرای این ایده دچار نقص است، و شاخص‌ترین نقص عدم وجود یک منطق در فیلمنامه است. اما همین عدم وجود منطق، باعث شده این فیلم یکی از عجیب‌ترین و جذاب‌ترین دنباله‌هایی باشد که تا به حال ساخته شده؛ اما چرا؟ چون رستاخیز‌های ماتریکس فیلمی است که به شدت از میراث فرنچایز خودش آگاه است و ظاهراً از این واقعیت که باید به عنوان بخشی از آن نیز وجود داشته باشد متنفر به نظر می‌رسد.

جدای از این، بعد از موفقیت سه‌گانه ماتریکس، شاید ساده‌ترین انتظار مخاطب از یک دنباله جدید برای این فرنچایز، دیدن چند صحنه اکشن خوب و جذاب باشد، اما چرا؟ چون اکثر طرفداران، سه‌گانه ماتریکس را با لحظات اکشن جاه‌طلبانه آن به خاطر می‌آورند، اما متأسفانه غافل‌گیرکننده‌ترین و شاید مهلک‌ترین نقص قسمت جدید ماتریکس، فقدان خیره‌کننده همین جاه‌طلبی و ظرافت فنی در سکانس‌های اکشن است. برای مثال: در مقایسه با سه گانه اصلی، صحنه‌های تیراندازی، مبارزات تن به تن، و تعقیب و گریز‌های مختلف، به غیر از سکانس پایانی، به طرز عجیبی بد فرم و حتی فراموش شدنی به نظر می‌رسند.

این کمبود به وضوح دلایل مختلفی دارد، اما شاخص‌ترین آن‌ها بدون شک نبود یک طرح مناسب برای اجرای اکشن‌ها است. در واقع اصولی که سه قسمت اول را به یک اکشن زیبا بدل کرده بود، در «ماتریکس: رستاخیز‌ها» وجود ندارد، و متأسفانه لانا واچوفسکی نتوانسته این خلاء را با چیز مناسبی جایگزین‌ کند. در نتیجه تدوین سریع و نماهای فشرده و نزدیک یکی از شاخص‌ترین ضعف‌های صحنه‌های اکشن است. در کنار ضعف ساختاری سکانس‌های اکشن، ذکر یک نکته ضروری است و آن اشاره به شخصیت شرور داستان است.

در ضعیف‌ترین لحظات سه‌گانه اصلی ماتریکس، مخاطب از بازی سرگرم‌کننده و اغراق آمیز هوگو ویوینگ در نقش مامور اسمیت بهره‌مند میشد، اما وقتی تایید شد که ویوینگ در قسمت جدید حضور ندارد، این خبر خلأ بزرگی را با خودش باقی گذاشت. با این حال، انتخاب جاناتان گروف به عنوان نسخه جدیدی از اسمیت، حداقل یک انتخاب محکم به نظر می‌رسید، در حالی که گروف به وضوح از بازی خودش روی این شخصیت شرور لذت می‌برد، اما جای تعجب نیست که نمی‌تواند به تصویر منحصربفرد ویوینگ از این شخصیت نزدیک شود.

اما در کنار این فستیوال نکات ضعف، بارقه‌های امیدی نیز در «Matrix Resurrecciones» وجود دارد که آن را به یک فیلم قابل دفاع بدل می‌کند. شاخص‌ترین بارقه امید فیلم رابطه گرم و عاشقانه کیانو ریوز و کری-ان ماس در نقش نئو و ترینیتی است. در نتیجه همین پیوند، این فیلم یک اثر بلاک‌باستر واقعا رمانتیک است. «ماتریکس: رستاخیز‌ها» در سومین پرده خود تبدیل به یک فیلم سرقتی می‌شود، اما نئو و گروه پرخاشگرش که متشکل از انسان‌هایی جنگجو هستند، برای سرقت یک اثر هنری چند میلیون دلاری یا هارد دیسک فلج‌کننده دولت، برنامه‌ای ندارند. در عوض، آنها به دنبال یک عشق واقعی هستند.

ترینیتی و نئو همیشه قلب فیلم‌های «ماتریکس» بوده‌اند. علاوه بر این، عشق آن‌ها همواره یک موازنه‌ی سه‌گانه‌ بوده است، موازنه‌ای که هم نسبت به اکشن هیجان‌انگیز فرنچایز وجود داشته، هم به ایده‌های هولناک آن متصل بوده، و هم چاشنی سرگرمی کار بوده است. حالا در «رستاخیزهای ماتریکس» این به معنای واقعی کلمه عنصر اصلی داستان است. بنابراین آخرین نسخه The Matrix برای نئو و ترینیتی ساخته شده است. در واقع لانا واچوفسکی به ما اجازه می‌دهد هر دو آن‌ها را به یک اندازه احساس کنیم. و هنگامی که او اجازه می‌دهد عشق آنها دلیلی برای به زانو درآوردن یک سازه برده‌دار باشد، به ما یادآوری می‌کند که این اثر یک فیلم اکشن عاشقانه است.

در کنار این نکته قوت، دیگر مزیت قسمت جدید ماتریکس وجود یک معمای جدید در دل داستان است. در واقع برخلاف دو دنباله قبلی ماتریکس، «رستاخیز‌ها» یک عنصر کلیدی دارد که در فیلم اول شبیه به آن را کاملاً دوست داشتیم. این عنصر چیزی نیست جز این که فیلم جدید رمز و راز را به این فرنچایز برمی‌گرداند و باعث می‌شود تقریباً بلافاصله پس از شروع فیلم سؤالات زیادی پیرامون کار بپرسید. در سال 1999، شما این سوال را مطرح می‌کردید که «ماتریکس چیست؟» و در سال 2021، یکی از سوالات اصلی این است که «نئو به چه شکلی به ماتریکس بازگشته است؟» وجود این معما یکی از دلایل دنبال کردن و سرگرم‌کننده بودن این فیلم است.

پرده پایانی جذاب و اکشن فیلم نیز دلیل دیگر برای دوست داشتن فیلم است. در حالی که سکانس‌های اکشن فیلم به طور کلی از استاندارد تعیین‌شده توسط سه‌گانه ماتریکس فاصله زیادی دارند، اما اوج کار کاملاً دیوانه‌کنند است، چرا که حداقل تلاش می‌کند تا پایانی را که شایسته این فرنچایز است ارائه دهد. در نبرد نهایی، لانا واچوفسکی با هر ترفندی که برایش باقی مانده، از درگیری‌های تن به تن با اسلحه و کار سیمی با تعقیب و گریز موتورسیکلت‌ها و چیزهای دیگر، سعی می‌کند مخاطب را با یک اکشن دیدنی، به معنی واقعی کلمه سرگرم کند. بنابراین، این پایان منجر به یک صحنه پیروزمندانه می‌شود که به نظر نقطه پایان مناسبی برای کل فرنچایز است.

نتیجه گیری: در پایان باید گفت این فیلم کامل نیست، اما من دوست دارم از این اثر به عنوان یک دنباله سرگرم‌کننده و خودآگاه یاد کنم، چرا که این فیلم هم نوستالژی را نشانه رفته و هم ایده‌های جدیدی را دنبال کرده که جای ستایش دارد. در واقع لانا واچوفسکی دنباله‌ای ضددنباله‌های رایج را روانه سینما کرده و به صورت روشن بیان کرده است که تا سرویس‌های طرفداری فعال باشند و یک استودیو به سود دهی یک «آی پی» قدیمی امید داشته باشد، چه بخواهیم و چه نخواهیم دنباله‌های دیگری تولید خواهند شد.

بنابراین، در حالی که رستاخیز‌ها آشکارا از اکوسیستم بلاک‌باسترهای کنونی بیزار است، شما همچنین این احساس را دارید که لانا واچوفسکی از این فرنچایز محافظت می‌کند؛ و اگر برادران وارنر بخواهد دنباله‌ای را به او تحمیل کند، این فیلمساز همچنان سعی خواهد کرد خودش آن را هدایت کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 − پنج =

دکمه بازگشت به بالا