سرگرمیعمومیویژه

معنی و داستان ضرب المثل رطب خورده منع رطب چون کند

رطب خورده منع رطب چون کند کنایه از چیست؟ضرب المثل رطب خورده منع رطب چون کند

ضرب المثل رطب خورده منع رطب چون کند؟” به این معنی است که اگر کسی را درباره ی کاری نصیحت می کنیم ابتدا خودمان باید به آن نصیحت عمل کرده باشیم.

در صورتی که حرف و نصیحتی را به دیگران بزنیم یا کاری را توصیه کنیم که خودمان آن را انجام نداده ایم حرف ما کاملا بی نتیجه خواهد بود زیرا طرف مقابل با کمی تفکر به این نتیجه می رسد که اگر ما به حرفی که می زنیم باور و ایمان داشتیم ابتدا خود به آن عمل می کردیم.

اما باید در نظر داشت که این قضاوت و رویکرد درباره ی نصیحت شنیدن از زبان دیگران نمی تواند کاملا درست باشد، زیرا انسان نصیحت پذیر بعد از شنیدن حرف و پند از دیگران با عقل و تفکر خود درباره ی عمل کردن به آن تصمیم گیری می کند و تنها عملکرد طرف مقابل را در نظر نمی گیرد.

مثلا گاهی ممکن است طرف مقابل تنها براساس تجربه ی بدی که دارد و ضرری که از انجام دادن کاری به او رسیده، شما را نصیحت کند، مثل زمانی که یک شخص معتاد به شما توصیه کند که سراغ مواد مخدر نروید در این صورت نمی توان گفت چرا خودت به این نصیحت و حرف عمل نمی کنی؟ زیرا انسان عاقل می داند که در صورت استفاده از مواد مخدر حتما آسیب خواهد دید.

پس باید فارغ از این که چه کسی و با چه شخصیتی ما را نصیحت می کند پذیرای پند و نصیحت دیگران باشیم و سپس با تفکر و تعقل درباره ی عمل کردن به آن تصمیم بگیریم.

ریشه و داستان ضرب المثل

در زمان حضرت محمد (ص) مادری همراه کودک خردسالش به سراغ پیامبر اکرم آمد و گفت: ” ای رسول خدا! من دیگر از دست این بچه عاجز شده ام، فرزند من خرما را بسیار دوست دارد و بیش از اندازه خرما می خورد، از طرفی هم حالش خوب نیست و خرمای زیادی برای او ضرر دارد اما علاقه ی او به این خوراکی باعث شده که اصلا حرف های مرا نشود و به آن عمل نکند. چون شما پیامبر خدا هستید و حتما حرف تان در او تاثیری دارد امروز با هم آمدیم تا این حرف را از زبان شما بشنود و از خوردن خرما دست بر دارد.”

پیامبر (ص ) فرمودند: بسیار خوب اما شما امروز به خانه بروید و فردا دوباره همراه کودک به این جا بر گردید تا او را نصیحت کنم.

مادر و کودک آن روز رفتند و فردا دوباره پیش پیامبر بر گشتند، پیامبر نیز با زبانی خوش و مهربان کودک را نصیحت کرد که به حرف های مادرش گوش کند و تا زمان بهبودی بیماری اش از خوردن خرما بپرهیزد، بعد توضیح داد که در این صورت پس از بهبودی می تواند خرمای بیش تری بخورد و با این کار مادر هم از او راضی خواهد بود.

کودک سخنان پیامبر را قبول کرد و گفت: تا حالا کسی به من نگفته بود که چرا خرما ضرر دارد زیرا اگر من درست متوجه می شدم دیگر خرما نمی خوردم ولی مادرم می خواست با داد و فریاد و نفرین و آفرین مرا مجبور کند تا به حرف هایش گوش دهم، من هم خرما دوست داشتم و دلم می خواست بیش تر بخورم. حالا دلیل تمام آن حرف ها را فهمیدم پس تا هر وقت که مادر بگوید پرهیز می کنم.

پیامبر دستی به سر کودک کشید و زمانی که نصیحت اش به پایان رسید مادر از پیامبر تشکر کرد و گفت: این کار بسیار آسانی بود اما ممکن است بفرمائید چرا دیروز او را نصیحت نکردید؟ مگر دیروز و امروز تفاوتی داشت؟

پیامبر پاسخ داد: دیروز و امروز فرقی با هم نداشتند اما دیروز من خودم خرما خورده بودم و بهتر این بود روزی دیگران را منع کنم که خودم خرما نخورده باشم. حرف خوب و درست زمانی اثر خواهد داشت که خود گوینده هم به آن عمل کرده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 − 3 =

دکمه بازگشت به بالا