عمومی

تیم بازیهایی که خونه فامیل بازی کردیم

تا حالا شده خونه فامیلتون یه بازی رو تجربه کرده باشین؟ می‌تونم بگم که برای همه‌مون حداقل یه بار اتفاق افتاده! توی ، ما تصمیم گرفتیم تا هر هفته، با یه موضوع کاملا جدید سراغ بچه‌های تحریریه بریم تا ببینیم اون‌ها چه خاطرات جالبی در مورد اون موضوع خاص دارن که می‌تونه برای شما هم جذاب باشه. مهم‌تر از اون، این سری ترین‌ها بهونه‌ای می‌شه برای این که شما هم توی بخش نظرات برامون خاطراتی که با موضوع هفته دارید رو بنویسید!

بابام خودکار رو برداشت و روی یک دستمال سفید نوشت 700 و بعد جلوش چند تا صفر دیگه گذاشت. نمیفهمیدم یعنی چه قدر. بچه بودم، شاید اول دوم دبستان. درست یادم نیست. بهم گفت کامپیوتری که داییتون خریده 700 هزار تومنه و این خیلی پوله. برای اینکه بفهمیم گفت مثلا دوتا حقوقش. بازم نفهمیدیم و فقط دستگیرمون شد که این کامپیوتر خیلی گرونه. ما کامپیوتر نداشتیم، خیلیا نداشتن و داییم خریده بود. کامپیوتر توی اتاق پسر داییم بود و قرار بود بریم کامپیوترشون رو ببینیم. یعنی یک مهمونی برپا شده بود که بریم این آقای کامپیوتر رو زیارت کنیم. در این حد.
رفتیم و طبق دستور پدر به هیچی دست نزدیم. پسر داییم اصرار کرد که بازی کنیم و گفتیم نه مرسی. خودش بازی کرد. نشونمون داد که چی به چیه. کف و خون قاطی کردیم و حسرت خوردیم و برگشتیم خونه. فکر کنم شش ماه بعد بود که داییم اینا رفتن مسافرت چند روزه و قرار شد بنا به دلایلی ما این چند روز رو بمونیم خونشون. بابام که میرفت سر کار، من و برادرم تعهد دست نزدن به اون کامپیوتر رو می‌شکوندیم و می‌رفتیم سر وقتش. همونجا بود که با پدیده Neverhood آشنا شدم. دیوانه اش شدم و ساعتها باهاش بازی می‌کردم. رسما چیزی از بازی نمیفهمیدم و بلد نبودم پیش ببرم، فقط از اینکه ماوس رو وقتی تکون میدم، اون آدمک خمیری تکون می‌خورد لذت می‌بردم. نورهود اولین بازی من روی یک کامپیوتر بود و من دیوانه‌اش بودم. توی اون غار کذایی طولانی میرفتم و در و دیوار رو میخوندم. پازلهاشو نمیفهمیدم و هی بیخودی باهاشون ور میرفتم تا بلکه حل بشن. از موسیقی بازی لذت می‌برد و نورهود هنوز هم برام یک اسطوره هست.

پی نوشت: سال بعدش که پلی استیشن گرفتم، بازی Skullmonkeys رو خریدم چون عکس نورهود روش بود. هرچند با یک بازی پلتفرمر طرف بودم و نه یک بازی ادونچر اما بازم بهم چسبید. اون موقع من پلی استیشن داشتم و پسر داییم نداشت و اون توی خونه ما Skullmonkeys بازی می‌کرد. هیچوقت ازش نپرسیدم ولی شاید اونم این بهترین تجربه بازیش توی خونه فامیل بود.

یادمه به نسبت هم‌سن و سال‌های خودم خیلی دیر پلی استیشن 1 گرفتم. اون زمان با سگا مشغول بودم و تفاوت بین این دو نسل اونقدر زیاد بود که اصلا نمی‌شد نادیدش گرفت. تنها شانس پلی استیشن 1 بازی کردنم این بود که با پسرخاله بزرگ‌ترم برم کلوپ یا اینکه بریم خونه عموم و با کنسول پسر عمو‌هام بازی کنیم. اما از بین تمام بازی‌هایی که آرزوشون رو داشتم تا بتونم تجربشون کنم یکی خیلی متفاوت بود، Driver! دزدیدن ماشین‌ها، رانندگی تو خیابون‌های شهر بدون توجه به هیچ چیزی، پیدا کردن ماشین‌های جدید و خفن و… . شوق و ذوقی که اون زمان برای تجربه Driver داشتم واقعا وصف نشدنیه. از طرفی مدت‌ها طول می‌کشید تا بتونم دوباره تجربش کنم و به همین خاطر سعی می‌کردم از فرصت کوتاهی که دارم نهایت استفاده رو بکنم. شاید Driver به اندازه GTAها پر از جزئیات خفن نبود و نمی‌شد توش خیلی از کارهارو انجام داد. اما هنوز که هنوزه وقتی به عقب برمی‌گردم می‌بینم تنها بازیی بود که بخاطرش روز شماری می‌کردم تا بتونم برم خونه عموم!

ما خونوادگی از قدیم‌الایام یه رسمی داشتیم که پنجشنبه عصرها، خونه مادربزرگم دور هم جمع می‌شدیم. موقعی که من حدودا 4-5 سالم بود، داییم اینا طبقه بالای مادربزرگم زندگی می‌کردن. و از اونجایی هم که زیاد سمت اونجا رفت و آمد داشتیم، من وقت زیادی با پسردایی‌ام می‌گذروندم (بله، همون پسردایی).

پسردایی یه پلی استیشن 1 داشت. خیلی وقتا که خونه‌شون بودیم، عشقمون این بود که کنسول رو آتیش کنیم و بریم عشق و حال. یادمه با هم Tekken 3 زیاد بازی می‌کردیم و من هم همیشه برگام می‌ریخت که پروردگارا، چجوری این انقدر واقعی به نظر می‌رسه! یکی دیگه از بازی‌های مورد علاقه‌مون هم چیزی نبود جز Crash Bandicoot دوست داشتنی.

اما یه روز که اونجا بودم، پسردایی از یه بازی رو کرد که باعث آغاز شدن گیمری من شد. حتی می‌شه گفت زندگی من رو برای همیشه تغییر داد. وقتی روی جلدش کرش بندیکوت رو سوار یه ماشین دیدم، فهمیدم که قراره عاشقش بشم. اون بازی هم چیزی نبود جز Crash Team Racing، یا به قول خودمون کرش ماشینی.

آقا ما دیوونه این بازی شده بودیم. اصلا من روزهارو سپری می‌کردم که پنجشنبه برسه، تا با نهایت خرکیفی بتونم با پسردایی CTR بازی کنم و باهاش کل کل کنم. اکثر مواقع من می‌باختم، اما وقتایی که می‌بردم انگار قهرمان جام جهانی شده بودم.

من به حدی شیفته‌اش شده بودم که حاضر بودم همه چی‌ام رو بدم، ولی در عوض بتونم این بازی رو داشته باشم. اوضاع جوری بود که وقتی یکی دو سال بعدش خونواده می‌خواستن برام پلی استیشن 2 بخرن، من به خاطر CTR تو مغازه داشتم با گریه و زاری خودمو می‌کشتم که من PS1 می‌خوام. واقعا خوشحالم که خونواده به حرف من گوش ندادن!

شما چه بازی‌ای رو خونه فامیل بازی کردین؟

این لیست خاطره‌ی ما با بازی‌هایی بود که خونه فامیل بازی کردیم. یادتون نره که تو بخش نظرات، خاطرات خودتون از بازی‌هایی که این شکلی خونه فامیل تجربه کردین رو برامون بنویسین!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − شانزده =

دکمه بازگشت به بالا